سازمان ها در ساختار طرح تجاری (Business Plan)، معمولا از یک استاندارد خاص و ساختار استاندارد پیروی می نمایند. ساختار را می توانیم به شکل یک جدول تصور نمائیم که دارای سرفصلهای مختلف می باشد. اکثر طرح های تجاری معمولاً دارای موضوعات مشابه یکدیگر می باشند که بخش نامیده می شوند و هر بخش به توصیف یکی از مسائل و عملکردهای مهم طرح تجارت مورد نظر می پردازد نظیر بازاریابی، مسائل مالی و تولید و غیره.
رویکرد بسیار مفید آن است که ما هر بخش را به عنوان یکی از اجزاء تشکیل دهنده ساختار طرح تجاری تصور کنیم و درک کنیم که طرح تجاری باید شامل جزئیات و ریزه کاری ها نیز باشد، تا بتواند به صورت کارا و اثربخش مورد استفاده قرار گیرد. به عنوان مثال اساساٌ همه طرح ریزی های مالی دارای موضوع بازاریابی و نحوه مدیریت آن می باشند و صرفاٌ تفاوت طرحها در این مبحث، بستگی به نوع تجارت دارد.
ساختار طرح تجاری (Business Plan) مربوط به خرده فروشی کالا، دارای بخش مربوط به تولید نمی باشد. همانگونه که برنامه ای برای یک بخش تولیدی طرح می کنیم به مسائل مربوط به فروش اختصاص نمی یابد اما در هر دوی این طرحها بخشی جهت راه اندازی و اجرا وجود دارد که مسائل مربوطه را تحت پوشش قرار می دهد. آنچه اهمیت دارد این است که یک ساختار طرح تجاری (Business Plan) بایستی تمام قسمت های لازم و ضروری را دارا باشد. البته این موضوع آنطور که به نظر می رسد واضح و یکسان نیست زیرا بعضی تجارت ها دارای مباحث خاصی هستند که تجارت های دیگر فاقد آن می باشند.
مفهوم مدیریت پروژه
مدیریت پروژه، نظام سازمان یافته و به نوعی مدیریت منابع می باشد به نحوی که پروژه با یک چشم انداز مشخص، کیفیت مشخص، زمان مشخص و قیمت تمام شدة مشخص به اتمام برسد به عبارت دیگر مدیریت پروژه بکارگیری دانش، مهارت ها، ابزارها و تکنیک ها در اداره فعالیت ها، بمنظور رفع نیازها و انتظارات متولیان پروژه میباشد. مدیریت پروژه در اجرای این مهم از دو بازوی قدرتمند برنامهریزی و کنترل بهره میگیرد. مدیریت برنامهریزی و کنترل کاملاً متفاوت است و روشهای فنی متفاوتی نیاز دارد و همین موضوع باعث پیشرفت علم مدیریت پروژه گردیده است.
اولین موضوعی که در مدیریت پروژه اهمیت دارد، این است که اطمینان حاصل کنیم پروژه با محدودیتهای مشخص تعریف شده باشد و دومین موضوع مدیریت پروژه که میتواند بحث جالبتری نیز باشد، بهینه سازی اختصاص منابع و یکسانسازی دادههای مورد نیاز به منظور دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده در پروژه میباشد؛ چرا که پروژه از یکسری فعالیتهای کاملاً مشخص که از منابع (مالی، انسانی، مواد، انرژی، فرصت، تدارکات، ارتباطات و...) به منظور رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده استفاده می نمایند، تشکیل شده است. ولی بطور کلی میتوان گفت هدف از اجرای پروژه برآورده کردن ایدهها و نیازها و رسیدن به اهداف میباشد.
مدیریت پروژه مستقیماً از مسئولیتهای شخص مدیر پروژه میباشد. مدیر پروژه به ندرت مستقیماً در فعالیتهای پروژه که منتهی به تولید محصول میشود شرکت میکند. اما بیشتر میکوشد تا پروژه به خوبی پیشرفت کند و روابط متقابل بین قسمتهای مختلف، سازنده و مفید باشد به نحوی که احتمال شکست به حداقل خود برسد. مدیر پروژه غالباً نماینده مشتری است که بر اساس شناخت صحیحی که از دیدگاه مشتری دارد میتواند به خوبی تمامی نیازها و خواستههای او را مشخص و ارائه نماید. در این میان توانایی به وجود آوردن انسجام و هماهنگی بین فرآیندهای مختلف در بخشهای مختلف تحت قرارداد و ایجاد ارتباط نزدیک و سازنده با نماینده مشتری بسیار اساسی و مهم میباشد. یک مدیر موفق برای اطمینان از اینکه همهی عوامل زمان، هزینه، کیفیت و مهمتر از همه رضایت مشتری کاملاً شناخته شده باشد باید بتواند کل پروژه را از ابتدا تا انتها ببیند و پیشبینیهای لازم را انجام دهد و این اطمینان را به سایرین نیز بدهدکه پیشبینیها تا حد زیادی صحیح بوده و محقق میگردند. مدیریت پروژه با استفاده از فرآیندهایی که برای آن تعریف شده است انجام میپذیرد و تیم پروژه کارهای پروژه را مدیریت میکنند.
شایان توجه است که بسیاری از فرآیندهای مدیریت پروژه ذاتاً تکرارپذیر هستند. این امر تا اندازهای به دلیل وجود تفصیل فزاینده و ضرورت آن در سراسر چرخۀ حیات یک پروژه میباشد؛ به این معنا که هر چقدر بیشتر در مورد یک پروژه بدانیم، بهتر می توانی آن را مدیریت کنیم.
ادامه مطلب ...